پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

ترا باری چو من گر یار باید

ازین به مر مرا تیمار باید

اگر بیمار باشد ور نباشد

مر این دل را یکی دلدار باید

اگر ممکن نباشد وصل باری

بسالی در یکی دیدار باید

بیازردی مرا وانگه تو گویی

چه کردی کز منت آزار باید

مرا گویی که بیداری همه شب

دو چشم عاشقان بیدار باید

چو من وصل جمال دوست جویم

مرا دیده پر از زنگار باید

چه کردی بستدی آن دل کز آن دل

مرا در عشق صد خروار باید

مرا طعنه زنی گویی دلیرا

دلی بستان چرا بیکار باید

دل خسته چه قیمت دارد ای دوست

که چندین با منت گفتار باید

طمع برداشتم از دل ولیکن

مر این جان را یکی زنهار باید

همه خون کرد باید در دل خویش

هر آنکس را که چون تو یار باید

ایا نیکوتر از عمر و جوانی

نکو رو را نکو کردار باید

مرا دیدار تو باید ولیکن

ترا یارا همی دینار باید

مرا دینار بی مهرست رخسار

چنین زر مر ترا بسیار باید

اگر خواهی به خون دل کنی نقش

ولیکن نقش را پرگار باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
  2. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  3. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  4. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  5. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  6. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
  7. شمارهٔ ۱۴۷هر که در عاشقی تمام بود
  8. شمارهٔ ۱۴۸هر که در بند خویشتن نبود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.