پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

زلف پر تابت مرا در تاب کرد

چشم پر خوابت مرا بی خواب کرد

با تن من کرد نور عارضت

آنکه با تار قصب مهتاب کرد

عنبرین زلف چو چوگان خم گرفت

تا دلم چو گوی در طبطاب کرد

وان لب عناب گونت طعنه کرد

تا سرشگم سرخ چون عناب کرد

گر عجب بود آنکه عشق تو مرا

مست و هالک بی نبید ناب کرد

این عجب‌تر آنکه عشقت رایگان

چشم من پر لولو خوشاب کرد

میغ روی خوب چون خورشید تو

چشمهٔ خورشید را محراب کرد

و آتش روی ترا چون سجده برد

همچو ابدالان گذر بر آب کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
  2. شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟
  3. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
  4. شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
  5. شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد
  6. شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
  7. شمارهٔ ۱۱۲خوبت آراست ای غلام ایزد
  8. شمارهٔ ۱۱۳زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.