پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

خوبت آراست ای غلام ایزد

چشم بد دور! خه! به‌نام‌ایزد!

نافرید و نیاورید به حسن

هیچ صورت چو تو تمام ایزد

در جهان جمالت از رخ و زلف

بهم آورد صبح و شام ایزد

سبب آبروی جان‌ها کرد

خاک کوی تو گام گام ایزد

از پی عزت جمال تو داد

صورت لطف را قوام ایزد

از پی منّت وجود تو کرد

گردنان را به زیرِ وام ایزد

از پی خدمت رکاب تو داد

آدمی را دم دوام ایزد

کرد گرد سم ستور رهت

سرمهٔ چشم خاص و عام ایزد

برهمن را چو پرسی ایزد کیست

گوید آن رخ نگر کدام ایزد

ای به هر دم شراب آدم خوار

زده بر جام جانت جام ایزد

سر دام خودی نداری هیچ

زان مدامت دهد مدام ایزد

وز برای شکار دلها ساخت

خال تو دانه زلف دام ایزد

آنچنان کعبه‌ای که هست ترا

در و دیوار و صحن و بام ایزد

بده انصاف هیچ وا نگرفت

از تو از نیکویی و کام ایزد

خوبت آراسته‌ست طرفه تر آنک

خود همی گویدت به نام ایزد

تو مقیمی از آن سنایی را

داد بر درگهت مقام ایزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
  2. شمارهٔ ۱۱۵چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
  3. شمارهٔ ۱۱۶دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۷معشوق که او چابک و چالاک نباشد
  5. شمارهٔ ۱۱۸هر دل که قرین غم نباشد
  6. شمارهٔ ۱۱۹در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
  7. شمارهٔ ۱۲۰از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
  8. شمارهٔ ۱۲۱دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.