پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد

عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد

بر جمال و چهرهٔ او عقل‌ها را پیرهن

نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد

حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بست

لطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد

آتش عشقش جنیبت‌های زر چون در کشید

آب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد

شاه عشقش چون یکی بر کدخدای روم تاخت

گفتی افریدون در آمد گرز بر ضحاک زد

زهر او آب رخ تریاک برد و پاک برد

درد او بر لشکر درمان زد و بی‌باک زد

درد او دیده چو افسر بر سر درمان نهاد

زهر او چون تیغ دل بر تارک تریاک زد

جادوی استاد پیش خاک پای او بسی

بوسه‌های سرنگون بر پایش از ادراک زد

عقل و جان را همچو شمع و مشعله کرد آنگهی

آتش بی‌باک را در عقل و جان پاک زد

می سنایی را همو داد و همو زان پس به جرم

سرنگون چون خوشه کرد و حدبه چوب تاک زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد
  2. شمارهٔ ۱۱۴زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
  3. شمارهٔ ۱۱۵چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
  4. شمارهٔ ۱۱۶دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۷معشوق که او چابک و چالاک نباشد
  6. شمارهٔ ۱۱۸هر دل که قرین غم نباشد
  7. شمارهٔ ۱۱۹در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
  8. شمارهٔ ۱۲۰از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.