پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

از دوست به هر جوری بیزار نباید شد

از یار به هر زخمی افگار نباید شد

ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد

با عشق خوش شوخی در کار نباید شد

گر زان که چو عیاران از عهده برون نایی

دل‌دادهٔ آن چابک عیار نباید شد

هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت

پس عاشق آن دلبر خون‌خوار نباید شد

چون سوختن دل را تن در نتوان دادن

از لاف به رعنایی در نار نباید شد

خواهی که بیآسایی مانند سنایی تو

هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد

خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود

الا ز وجود خود بیزار نباید شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
  2. شمارهٔ ۱۲۳بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
  3. شمارهٔ ۱۲۴گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
  4. شمارهٔ ۱۲۵وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
  5. شمارهٔ ۱۲۶مردمان دوستی چنین نکنند
  6. شمارهٔ ۱۲۷گر سال عمر من به سر آید روا بود
  7. شمارهٔ ۱۲۸آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
  8. شمارهٔ ۱۲۹چون دو زلفین تو کمند بود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.