پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود

و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود

آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود

شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود

جان و دل بردی به قهر و بوسه‌ای ندهی ز کبر

این نشاید کرد تا در شهرها منبر بود

گر شوم من پاسبان کوی تو راضی بوم

خود ببخشایی بر آن کش این هوس درسر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰عاشق و یارِ یار باید بود
  2. شمارهٔ ۱۳۱هزار سال به امید تو توانم بود
  3. شمارهٔ ۱۳۲روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
  4. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
  5. شمارهٔ ۱۳۴نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
  6. شمارهٔ ۱۳۵با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
  7. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  8. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.