پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود

قطره‌ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود

گر ز بی صبری بگویم، راز دل با سنگ و روی

روی را تن آب گردد، سنگ را دل خون شود

زآتش و درد فراقت این نباشد بس عجب

گر دل من چون جحیم و دیده چون جیحون شود

بار اندوهان من گردون کجا داند کشید؟

خاصه چون فریادم از بیداد بر گردون شود

در غم هجران و تیمار جدایی، جان من!

گاه چون ذوالکفل گردد گاه چون ذوالنون شود

در دل از مهرت نهالی کشته‌ام کز آب چشم

هر زمانی برگ و شاخ و بیخ او افزون شود

تا تو در حسن و ملاحت همچنان لیلی شدی

عاشق مسکینت، ای دلبر! همی مجنون شود

خاکِ درگاه تو، ای دلبر! اگر گیرد هوا

توتیای حور و چترِ شاه سقلاطون شود

ای شده ماه تمام از غایت حسن و جمال

چاکر از هجران رویت «عادکالعرجون» شود

آن دلی کز خلق عالم دارد امیدی به تو

چون ز تو نومید گردد ماهرویا چون شود

چون سنایی مدحتت گوید ز روی تهنیت

لفظ اسرار الاهی در دلش معجون شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
  2. شمارهٔ ۱۴۰تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
  3. شمارهٔ ۱۴۱لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
  4. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  5. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  6. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  7. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
  8. شمارهٔ ۱۴۶دوش ما را در خراباتی شب معراج بود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.