پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود

کار او در عاشقی زاری و رسوایی بود

این منم زاری که از عشق بتان شیدا شدم

آری اندر عاشقی زاری و شیدایی بود

ای نگارین چند فرمایی شکیبایی مرا

با غم عشقت کجا در دل شکیبایی بود

مر مرا گفتی چرا بر روی من عاشق شدی

عاشقی جانانه خودکامی و خودرایی بود

شد دلم صفرایی از دست فراق این جمال

آنکه صفرایی نشد در عشق سودایی بود

آن که یک ساعت دل آورد و ببرد و باز داد

بر حقیقت دان که او در عشق هر جایی بود

از سخنهای سنایی سیر کی گردند خود

جز کسی کو در ره تحقیق بینایی بود

از جمال یوسفی سیری نیابد جاودان

هر کرا بر جان و دل عشق زلیخایی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
  2. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
  3. شمارهٔ ۱۴۰تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
  4. شمارهٔ ۱۴۱لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
  5. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  6. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  7. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
  8. شمارهٔ ۱۴۵هر که در کوی خرابات مرا بار دهد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.