پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

با او دلم به مهر و مودت یگانه بود

سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود

بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود

عرش مجید جاه مرا آستانه بود

در راه من نهاد نهان دام مکر خویش

آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود

می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

بودم معلم ملکوت اندر آسمان

امید من به خلد برین جاودانه بود

هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام

وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود

در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود

بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

آدم ز خاک بود من از نور پاک او

گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود

گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای

چون کردمی که با منش این در میانه بود

جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن

کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود

دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید

صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود

ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست

ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
  2. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
  3. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
  4. شمارهٔ ۱۴۰تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
  5. شمارهٔ ۱۴۱لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
  6. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  7. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
  8. شمارهٔ ۱۴۴روزی بت من مست به بازار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.