پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود

مشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود

ز آفتابم عجب آید که کند دعوی نور

در سرایی که درو تابش روی تو بود

در ترازوی قیامت ز پی سختن نور

صد من عرش کم از نیم تسوی تو بود

راه پر جان شود آن جای که گام تو بود

گوش پر در شود آنجا که گلوی تو بود

هر که او روی تو بیند ز پی خدمت تو

هم به روی تو که پشتش چو به روی تو بود

از تو با رنگ گل و بوی گلابیم از آنک

خوی احمد بود آنجا که خوی تو بود

دیدهٔ حور بر آن خاک همی رشک برد

که بر آن نقش ز لعل سر کوی تو بود

کافهٔ خلق همه پیش رخت سجده برد

حور یا روح که باشد که کفوی تو بود

قبلهٔ جایست همه سوی تو چون کعبه از آن

قبلهٔ جان سنایی همه سوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  2. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
  3. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
  4. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
  5. شمارهٔ ۱۴۰تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
  6. شمارهٔ ۱۴۱لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
  7. شمارهٔ ۱۴۲اقتدا بر عاشقان کن گر دلیلت هست درد
  8. شمارهٔ ۱۴۳معشوق مرا ره قلندر زد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.