پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

چون دو زلفین تو کمند بود

شاید ار دل اسیر بند بود

گوییم صبر کن ز بهر خدا

آخر این صبر نیز چند بود

خواجه انصاف می بباید داد

با چنین رخ چه جای پند بود

سرو را کی رخ چو ماه بود

ماه را کی لب چو قند بود

می ندانی که پست گردد زود

هر کرا همت بلند بود

هر که معشوقه‌ای چنین طلبد

همه رنج و غمش پسند بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱هزار سال به امید تو توانم بود
  2. شمارهٔ ۱۳۲روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
  3. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
  4. شمارهٔ ۱۳۴نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
  5. شمارهٔ ۱۳۵با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
  6. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  7. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
  8. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.