پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

عاشق و یارِ یار باید بود

در همه کار یار باید بود

گر همه راحت و طرب طلبی

رنج‌بردار یار باید بود

روز و شب ز اشک چشم و گونهٔ زرد

در و دینار یار باید بود

ور گل دولتت همی باید

خستهٔ خار یار باید بود

گاه و بی گاه در فراق و وصال

مست و هشیار یار باید بود

چون سنایی همیشه در بد و نیک

صاحب‌اسرار یار باید بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
  2. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
  3. شمارهٔ ۱۳۴نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
  4. شمارهٔ ۱۳۵با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
  5. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  6. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
  7. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
  8. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.