پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

هزار سال به امید تو توانم بود

هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود

مرا وصال نباید همان امید خوشست

نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود

مرا هوای تو غالب شدست بر یک حال

نه از جفای تو کم شد نه از وفا افزود

من از تو هیچ ندیدم هنوز خواهم دید

ز شیر صورت او دیدم و ز آتش دود

همیشه صید تو خواهم بدن که چهرهٔ تو

نمودنی بنمود و ربودنی بربود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
  2. شمارهٔ ۱۳۴نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
  3. شمارهٔ ۱۳۵با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
  4. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
  5. شمارهٔ ۱۳۷هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شود
  6. شمارهٔ ۱۳۸ای یار بی تکلف ما را نبید باید
  7. شمارهٔ ۱۳۹ترا باری چو من گر یار باید
  8. شمارهٔ ۱۴۰تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.