پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

گر سال عمر من به سر آید روا بود

اندیکه سال عیش همیشه به جا بود!

پایان عاشقی نه پدیدست تا ابد

پس سال و ماه و وقت در او از کجا بود

ای وای و حسرتا که اگر عشق یک نفس

در سال و ماه عمر ز جانم جدا بود

ای آمده به طمع وصال نگار خویش

نشنیده‌ای که عشق برای بلا بود

پروانهٔ ضعیف کند جان فدای شمع

تا پیش شمع یک نظرش را سنا بود

دیدار وی همان بود و سوختن همان

گویی فنای وی همه اندر بقا بود

آن را که زندگیش به عشق‌ست مرگ نیست

هرگز گمان مبر که مر او را فنا بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹چون دو زلفین تو کمند بود
  2. شمارهٔ ۱۳۰عاشق و یارِ یار باید بود
  3. شمارهٔ ۱۳۱هزار سال به امید تو توانم بود
  4. شمارهٔ ۱۳۲روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
  5. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
  6. شمارهٔ ۱۳۴نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بود
  7. شمارهٔ ۱۳۵با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
  8. شمارهٔ ۱۳۶هر کرا در دل خمار عشق و برنایی بود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.