پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند

صدهزاران ماه آن شب خدمت ماهی کند

باد لطفت گر به دارالملک انسان بروزد

هر یکی را بر مثال یوسف چاهی کند

من چه سگ باشم که در عشق تو خوش یک دم زنم

آدم و ابلیس یک جا چون به همراهی کند

هر که از تصدیق دل در خویشتن کافر شود

بی خلافی صورت ایمانش دلخواهی کند

بی خود ار در کفر و دین آید کسی محبوب نیست

مختصر آنست کار از روی آگاهی کند

خفتهٔ بیدار بنگر عاقل دیوانه بین

کو ز روی معرفت بی وصل الاهی کند

تا درین داری به جز بر عشق دارایی مکن

عاشق آن کار خود از آه سحرگاهی کند

ساحری دان مر سنایی را که او در کوی عقل

عشقبازی با خیال ترک خرگاهی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶مردمان دوستی چنین نکنند
  2. شمارهٔ ۱۲۷گر سال عمر من به سر آید روا بود
  3. شمارهٔ ۱۲۸آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
  4. شمارهٔ ۱۲۹چون دو زلفین تو کمند بود
  5. شمارهٔ ۱۳۰عاشق و یارِ یار باید بود
  6. شمارهٔ ۱۳۱هزار سال به امید تو توانم بود
  7. شمارهٔ ۱۳۲روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بود
  8. شمارهٔ ۱۳۳از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بود
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.