پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

معشوق که او چابک و چالاک نباشد

آرام دل عاشق غمناک نباشد

از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم

آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد

در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان

کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد

نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس

از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد

روی تو و موی تو بسنده‌ست جهان را

گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد

دامن نزند شادی با جان سنایی

روزی که دلش از غم تو چاک نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد
  2. شمارهٔ ۱۲۰از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
  3. شمارهٔ ۱۲۱دل به تحفه هر که او در منزل جانان کشد
  4. شمارهٔ ۱۲۲ما را ز مه عشق تو سالی دگر آمد
  5. شمارهٔ ۱۲۳بر مه از عنبر معشوق من چنبر کند
  6. شمارهٔ ۱۲۴گر شبی عشق تو بر تخت دلم شاهی کند
  7. شمارهٔ ۱۲۵وصال حالت اگر عاشقی حلال کند
  8. شمارهٔ ۱۲۶مردمان دوستی چنین نکنند
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.