پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

ناز را رویی بباید همچو ورد

چون نداری گرد بدخویی مگرد

یا بگستر فرش زیبایی و حسن

یا بساط کبر و ناز اندر نورد

نیکویی و لطف گو با تاج و کبر

کعبتین و مهره گو با تخته‌نرد

در سرت بادست و بر رو آب نیست

پس میان ما دو تن زین‌ست گرد

زشت باشد روی نازیبا و ناز

صعب باشد چشم نابینا و درد

جوهرت ز اول نبودست این چنین

با تو ناز و کبر کرد این کارکرد

زر ز معدن سرخ روی آید برون

صحبت ناجنس کردش روی زرد

کی کند ناخوب را بیداد خوب

چون کند نامرد را کافور مرد

تو همه بادی و ما را با تو صلح

ما ترا خاک و ترا با ما نبرد

لیکن از یاد تو ما را چاره نیست

تا در این خاکست ما را آب خورد

ناز با ما کن که درباید همی

این نیاز گرم را آن ناز سرد

ور ثنا خواهی که باشد جفت تو

با سنایی چون سنایی باش فرد

در جهان امروز بردابَردِ اوست

باردی باشد بدو گفتن که برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد
  2. شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
  3. شمارهٔ ۱۱۲خوبت آراست ای غلام ایزد
  4. شمارهٔ ۱۱۳زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد
  5. شمارهٔ ۱۱۴زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
  6. شمارهٔ ۱۱۵چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
  7. شمارهٔ ۱۱۶دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۷معشوق که او چابک و چالاک نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.