پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟

چرات بینم با اشک سرخ و با رخ زرد؟

درازقصه نگویم حدیثْ جمله کنم

هر آنچه گفت نکرد و هر آنچه کشت نخوَرد

جفا نمود و نبخشود و دل ربود و نداد

وفا بگفت و نکرد و جفا نگفت و بکرد

چو پیشم آمد کردم سلام روی بتافت

چو آستینْش گرفتم بگفت: بردابرد!

نه چاره‌ای که دل از دوستیش برگیرم

نه حیله‌ای که توانمش بازِ راه آورد

بر انتظار میان دو حال ماندستم

کشید باید رنج و چشید باید درد

اَیا سنایی لؤلؤ ز دیدگانْت مبار

که در عقیلهٔ هجران صبور باید مرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
  2. شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد
  4. شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
  5. شمارهٔ ۱۱۲خوبت آراست ای غلام ایزد
  6. شمارهٔ ۱۱۳زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد
  7. شمارهٔ ۱۱۴زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد
  8. شمارهٔ ۱۱۵چه رنگ‌هاست که آن شوخ‌دیده نامیزد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.