پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد

ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد

اگر زمانه ندارد ترا مساعد من

زمانه‌را و تو را کی توان مساعد کرد

جز آنکه قبله کنم صورت خیال ترا

همی گذارم با آب چشم و با رخ زرد

همه دریغ و همه درد من ز تست و ز تو

به باد تو گرم و به باد سرد تو سرد

من آن کسم که مرا عالمی پر از خصمند

همی برآیم با عالمی به جنگ و نبرد

گر از تو عاجزم این حال را چگونه کنم

به پیش خصمان مردم به پیش عشق نه مرد

روان و جانی و مهجور من ز جان و روان

به یک دل اندر زین بیشتر نباشد درد

اگر جهان همه بر فرق من فرود آید

به نیم ذره نیاید به روی من برگرد

دریغم آنکه به فصل بهار و لاله و گل

به یاد روی تو درد و دریغ باید خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
  3. شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟
  4. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
  5. شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد
  7. شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
  8. شمارهٔ ۱۱۲خوبت آراست ای غلام ایزد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.