پرش به محتوای اصلی
سنایی سنایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

تا لب تو آنچه بهتر آن برد

کس ندانم کز لب تو جان برد

دل خرد لعل تو و ارزان خرد

جان برد جزع تو و آسان برد

کیست آن کو پیش تو سجده نبرد

بنده باری از بن دندان برد

زلف تو چوگان به دست آمد پدید

صبر کن تا گوی در میدان برد

مردن مردان کنون آمد پدید

باش تا شبرنگ در جولان برد

من کیم کز تو توانم برد ناز

ناز تو گر تو تویی سلطان برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
  4. شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟
  5. شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد
  6. شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد
  8. شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد
همه‌ی غزلیات ←

سنایی درباره‌ی سنایی

ابوالمجد مجدود بن آدم متخلص به سنایی شاعر و عارف بزرگ و نامدار نیمهٔ دوم سده پنجم و نیمهٔ اول سدهٔ ششم هجری است. وی در سال ۴۶۳ یا ۴۷۳ هجری قمری در غزنین دیده به جهان گشود. چنان چه از شعر سنایی برمی‌آید، او به تمام دانش‌های زمان خود آگاهی و آشنایی و در برخی تبحر و استادی داشته است. وی در سال ۵۲۵ یا ۵۳۵ هجری قمری در سن ۶...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.