پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۲

ز بی‌پروایی چشمت دل آزرده‌ای دارم

لبت هرگز نمی‌گوید نمک‌پرورده‌ای دارم

دماغ من پر است از بوی آن گل، کس چه می‌داند

که در ویرانهٔ خود، گنج بادآورده‌ای دارم

امینی نیست غیر از خاک این گلشن که بسپارم

به دامن همچو گل، مشت زر نشمرده‌ای دارم

چه منت در قیامت عشق او را بر سرم باشد

ز زخم تیغ او، نه خورده‌ای، نه برده‌ای دارم!

قیامت هم گذشت و دامن آن تندخو نگرفت

میان کشتگان او، چه خون مرده‌ای دارم

سلیم از باغبان ممنون گل هرگز نخواهم شد

که از دل در بغل دایم گل پژمرده‌ای دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۴ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم
  2. شمارهٔ ۸۱۵چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
  3. شمارهٔ ۸۱۶به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
  4. شمارهٔ ۸۱۷گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم
  5. شمارهٔ ۸۱۸از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم
  6. شمارهٔ ۸۱۹چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم
  7. شمارهٔ ۸۲۰جرعه‌ای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم
  8. شمارهٔ ۸۲۱بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.