پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۵

چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم

چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم

ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان

حنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم

فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدان

من آخر با کمند آه، دست آسمان بستم

نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالی

که من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم

چو بلبل بس که خاک این گلستان دلنشینم شد

دل خود را به هر شاخی به جای آشیان بستم

صبا آخر شمیم پیرهن را سوی کنعان برد

به افسون محبت گرچه راه کاروان بستم

به آیین خموشان من جدل با خصم خواهم کرد

سپر کردم ز گوش خویش و شمشیر زبان بستم

برهمن در قیامت نیز خواهد خدمت بت کرد

ز بس در ساعت سنگینی او را من میان بستم

سلیم از دست نگذارم پس از مردن عنانش را

همه بندند بر فتراک سر، من با عنان بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۷گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم
  2. شمارهٔ ۸۱۸از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم
  3. شمارهٔ ۸۱۹چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم
  4. شمارهٔ ۸۲۰جرعه‌ای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم
  5. شمارهٔ ۸۲۱بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم
  6. شمارهٔ ۸۲۲ز من مپرس چه از روزگار می‌خواهم
  7. شمارهٔ ۸۲۳گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم
  8. شمارهٔ ۸۲۴عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.