پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم

تا بیابان بود، ذوق انجمن نشناختم

از سفر از بس چو عنقا بازگشتم دیر شد

هیچ کس را از مقیمان وطن نشناختم

بی تو از بس آب و تاب حسن ایشان رفته است

شمع را در بزم و گل را در چمن نشناختم

عمر صرف صحبت این فرقه گردید و هنوز

همنشینان را چو شمع انجمن نشناختم

بس که عریان دیده بودم در جنون خود را سلیم

روز محشر چون بدیدم در کفن، نشناختم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰جرعه‌ای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم
  2. شمارهٔ ۸۲۱بس که گشتم ناتوان، هرگه صفیری می‌کشم
  3. شمارهٔ ۸۲۲ز من مپرس چه از روزگار می‌خواهم
  4. شمارهٔ ۸۲۳گه ز شوق او در آتش، گاه در خون می‌رویم
  5. شمارهٔ ۸۲۴عاشقم، از ناله نتوانم زمانی تن زنم
  6. شمارهٔ ۸۲۵خویش را از بس به تیغ موج این دریا زدم
  7. شمارهٔ ۸۲۶چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۸۲۷هردم غمی آید ز حریفان لئیمم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.