پرش به محتوای اصلی
سلیم تهرانی سلیم تهرانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۱

هوای توست در سر، سایهٔ گل را نمی‌دانم

مرا روی تو می‌باید، گل و مل را نمی‌دانم

چو مجنون من به کوی عاشقی می‌آیم از صحرا

تبسم را نمی‌فهمم، تغافل را نمی‌دانم

چو موج چشمهٔ کوثر، ز آلایش پر بلبل

یقین پاک است، اما دامن گل را نمی‌دانم

درین دریا چو موجم خضر می‌راند به آب آخر

ز بس هر لحظه می‌گوید ره پل را نمی‌دانم

بهار آمد سلیم و در چمن پیدا نمی‌گردند

چه بر سر آمده قمری و بلبل را نمی‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۳منم که با می و مطرب همیشه در جنگم
  2. شمارهٔ ۸۱۴ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۸۱۵چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
  4. شمارهٔ ۸۱۶به کویت چون توانم من به این حال خراب آیم؟
  5. شمارهٔ ۸۱۷گر امید رحمی از فریادرس می‌داشتم
  6. شمارهٔ ۸۱۸از جنون عاشقی هرگز وطن نشناختم
  7. شمارهٔ ۸۱۹چو گل از هر طرف چاک دگر دارد گریبانم
  8. شمارهٔ ۸۲۰جرعه‌ای ریز که تا چارهٔ خمیازه کنیم
همه‌ی غزلیات ←

سلیم تهرانی درباره‌ی سلیم تهرانی

محمدقلی بیگ طرشتی تهرانی متخلص به سلیم (وفات ۱۰۵۷ قمری) شاعر ایرانی و از شاعران فارسی‌زبان دربار مغولان هند در نیمهٔ اول سدهٔ یازدهم هجری قمری بود. محمدقلی طرشتی تهرانی در سالی نامعلوم در تهران زاده شد. او تحصیلات منظمی در مدرسه نگذارند «ولی چنان‌که از شعرش دریافته می‌شود، گذشته از استعداد فطری از دانش‌های زمان خود بی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.