پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۳ - بیان الاتحاد

ز لفظ اتحاد ار نکته دانی‌است

شهود حق واحد خوش بیانی‌است

همان واحد که بر کل است معبود

ز کل یکتا و کل بر اوست موجود

به او گر متحد باشند اشیاء

عجب نبود که معبود است و یکتا

ولی از حیث موجودیت این بد

به او موجود و معدومند از خود

نه از حیثی که کس را خاصه بودی‌است

به خاصه متحد با او وجودی‌است

محالست اینکه می‌باشد دوئیت

دوئی دور از بساط معنویت

مراد از اتحاد این‌است که‌اشیاء

به‌او بینی که موجودند و بر پا

نه آن باشد که هر موجود خاصی

به‌او شد متحد از اختصاصی

چو نبود واحد مطلق به هر شی‌

ورای او و نبود خارج از روی

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۵ - الاحداحد در نزد صوفی اسم ذاتست
  2. بخش ۶ - الاحدیهاحدیت بود وصفی که ساقط
  3. بخش ۷ - احدیه الجمعاحدیت که جمع اندر بیانست
  4. بخش ۸ - احصاء الاسماءاگر صاحبدلی بشنو کماهی
  5. بخش ۹ - الاحوالبود احوال افاضات مواهب
  6. بخش ۱۰ - الاحسانگر از روی خرد باشی مصدّق
  7. بخش ۱۱ - الارادهاراده مر محبت را مبادیست
  8. بخش ۱۲ - ارائک التوحیدشنو زارائک التوحید باری
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.