پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۹۰ - عبدمالک الملک

دگر بشنو ز عبد مالک الملک

که او نوح است و عالم جمله چون فلک

ظهور مالکیت را بمطلق

ز حق بیند بکل ما سوی الحق

به بیند نفس خود را خاصه مملوک

بدست اقتدارش شیئی مفلوک

در او یادب عبودیت تحقق

نیابد در خلوصش ره تفرق

چو دید او مالک الملک است مولی

عبودیت ز بهر اوست اولی

شود از قید رقیت خود آزاد

که کونینش نیاید هیچ در یاد

رسد از حق مجازاتش بتکرار

که از حق مالک‌الملک است و مختار

به ربقه اوست از مه تابماهی

دهد بر هر که خواهد پادشاهی

ورا خوانند درویشان قلندر

که از هر اسم و رسمی اوست برتر

قلندر نیست در حدی مقامش

بریزد هر چه شد لبریز جامش

چو تشریف بقا دادند بر دوش

ورا افکند وکرد آنرا فراموش

پس از آن کو ملک را حکمت آموخت

شد اندر کنج نادانی و لب دوخت

مپرس از من قلندر را که آن کیست

خدا داند پس از هستی شد او نیست

چو سلطان دو عالم از خدا شد

نهاد آنرا و در دلق گدا شد

شد ار چه خاک پایش زیب افلاک

چه افلاکی چه زیبی کم شد از خاک

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۹۲ - عبدالمقسطکمال عبد مقسط نیز بشناس
  2. بخش ۲۹۳ - عبدالجامعبعبدالجامع ارجوئی تخلق
  3. بخش ۲۹۴ - عبدالغنیز حق عبدالغنی دارد غنائی
  4. بخش ۲۹۵ - عبدالمغنیتو عبدالمغنی آن را دان بمعنی
  5. بخش ۲۹۶ - عبدالمانعتو عبدالمانع آنرا دان بواقع
  6. بخش ۲۹۷ - عبدالضار و النافعز عبدالضار و النافع شنو هم
  7. بخش ۲۹۸ - عبدالنورز عبدالنور گویم اوست بینا
  8. بخش ۲۹۹ - عبدالهادیبعبدالهادیت روشن صراط است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.