پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۹۶ - عبدالمانع

تو عبدالمانع آنرا دان بواقع

که دارد باز حقش از موانع

«عسی آن تکر هواخیر لکم» را

بیابد وجه و بنهد اشتلم را

بیابد وجه آنرا کز چه حاصل

نشد شیئی که بر وی بود مایل

دهد حق «ان تحبوا» را بسیرش

که آنچیزی که خواهد نیست خیرش

اگر یابی که از چیزی شوی پست

دهندت گر که هم اندازی از دست

و گردانی که از بهر تو سود است

شوی خواهانش ار چه بد نمود است

نیاید در مذاقت خوش دوائی

ولی مینوشی‌ از بهر شفائی

بعدالمانع این معنی است مکشوف

از آن خاطر ز خواهش داشت موقوف

نه هرگز در خیال خیر و شر است

نه بند جلب نفع و دفع ضر است

نماید منع از خود میل خود را

بجا از حق شناسد نیک و بد را

ز خود داند بدی گر پیش سیراست

ز حق امری که آید محض خیر است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۹۸ - عبدالنورز عبدالنور گویم اوست بینا
  2. بخش ۲۹۹ - عبدالهادیبعبدالهادیت روشن صراط است
  3. بخش ۳۰۰ - عبدالباقیبعبدالباقی آن سلطان ایجاد
  4. بخش ۳۰۱ - عبدالوارثتو عبدالوارث آنرا دان که حادث
  5. بخش ۳۰۲ - عبدالرشیددگر از اولیا عبدالرشید است
  6. بخش ۳۰۳ - عبدالصبوردگر از اولیا عبدالصبور است
  7. بخش ۳۰۴ - العبرهز عبرت گویمت تعبیر باهر
  8. بخش ۳۰۵ - العقابعقاب از عقل اول در حقیقت
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.