پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۹۸ - عبدالنور

ز عبدالنور گویم اوست بینا

بنور حق که اشیاء زوست پیدا

بعبدالنور عالم مستبین است

که او خود نور حق در عالمین است

بود نور آنکه خود ظاهر بذاتست

دگر مظهر بکل ممکنات است

ازو اعیان و اکوان گشت ظاهر

تجلی کرده حق زاو در مظاهر

مگر اعیان ظهورش در حقایق

بعلم آمد اگر دانی دقایق

مگر اکوان ظهورش بر مناسب

بود مشهود اگر دانی مراتب

مراتب زان یکی لیل و نهار است

که این هر دو بیک نور آشکار است

نپنداری که لیل از نور دور است

سفیدی و سیاهی هر دو نور است

شب از نور است کاینسان منظلم شد

لب روز از فروغش مبتسم شد

زمین و آسمان و عرض و افلاک

همه نور است نزد اهل ادراک

بعالم هر چه بینی عین نور است

از و حق در تجلی و ظهور است

بیان آن بشرح آیت نور

شد ار باشد بیادت شرح مذکور

رجوعی کن هم ار نبود بیادت

که گردد دور دانش بر مرادت

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۳۰۰ - عبدالباقیبعبدالباقی آن سلطان ایجاد
  2. بخش ۳۰۱ - عبدالوارثتو عبدالوارث آنرا دان که حادث
  3. بخش ۳۰۲ - عبدالرشیددگر از اولیا عبدالرشید است
  4. بخش ۳۰۳ - عبدالصبوردگر از اولیا عبدالصبور است
  5. بخش ۳۰۴ - العبرهز عبرت گویمت تعبیر باهر
  6. بخش ۳۰۵ - العقابعقاب از عقل اول در حقیقت
  7. بخش ۳۰۶ - العلهبود علت بقای حظ سالک
  8. بخش ۳۰۷ - العماعما در نزد ارباب تصوف
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.