پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۹۴ - عبدالغنی

ز حق عبدالغنی دارد غنائی

که ز استغنا نبیند ما سوائی

نمود از ما سوا حق بی‌نیازش

باستغناست از خلق امتیازش

بمحتاجان عطا بی‌مسئلت کرد

باستعداد لیک آن موهبت کرد

دهد بی مسئلت الا که قائل

باستعداد باشد نطق سائل

دهد یعنی عطاگر بی‌سوالی

طلب ز او کرده‌اند از نطق حالی

چه باشد فقر ذاتی بهر ممکن

بمعنی افتقار اوست بین

سوی آن کو بهمت‌هاست جامع

باو فقر و غناها جمله راجع

غنا چون بحرش اندر آستین است

بذات خود غنی از عالمین است

چو ذاتش فانی اندر ذات حق است

غنایش ثابت از اثبات حق است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۹۶ - عبدالمانعتو عبدالمانع آنرا دان بواقع
  2. بخش ۲۹۷ - عبدالضار و النافعز عبدالضار و النافع شنو هم
  3. بخش ۲۹۸ - عبدالنورز عبدالنور گویم اوست بینا
  4. بخش ۲۹۹ - عبدالهادیبعبدالهادیت روشن صراط است
  5. بخش ۳۰۰ - عبدالباقیبعبدالباقی آن سلطان ایجاد
  6. بخش ۳۰۱ - عبدالوارثتو عبدالوارث آنرا دان که حادث
  7. بخش ۳۰۲ - عبدالرشیددگر از اولیا عبدالرشید است
  8. بخش ۳۰۳ - عبدالصبوردگر از اولیا عبدالصبور است
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.