پرش به محتوای اصلی
صفی علیشاه صفی علیشاه

بحرالحقایق

بخش ۲۸۹ - عبدالروف

دگر از اولیا عبدالروف است

که در رأفت چو شمس بی‌کسوفست

بخلقش رأفت است افزون که برخود

مساوی رأفتش بر نیک و بر بد

بدی هم با بدانش محض جوداست

که از رأفت یکی حفظ حدود است

نماید گرچه نقمت در نظرها

ولی دارد به نیکوئی اثرها

دهد بر کس اگر او گو شمالی

برد نقصی و افزاید کمالی

دو ابهر مریض آن حرز جانست

خورانی گر باو حلوازیان است

حدود شرع یکجا این چنین است

ز بهر پاس ملک و جان و دین است

ادامه‌ی بحرالحقایق

  1. بخش ۲۹۱ - عبدذی اجلال و الاکرامبیان ما ز عبد ذوالجلال است
  2. بخش ۲۹۲ - عبدالمقسطکمال عبد مقسط نیز بشناس
  3. بخش ۲۹۳ - عبدالجامعبعبدالجامع ارجوئی تخلق
  4. بخش ۲۹۴ - عبدالغنیز حق عبدالغنی دارد غنائی
  5. بخش ۲۹۵ - عبدالمغنیتو عبدالمغنی آن را دان بمعنی
  6. بخش ۲۹۶ - عبدالمانعتو عبدالمانع آنرا دان بواقع
  7. بخش ۲۹۷ - عبدالضار و النافعز عبدالضار و النافع شنو هم
  8. بخش ۲۹۸ - عبدالنورز عبدالنور گویم اوست بینا
همه‌ی بحرالحقایق ←

صفی علیشاه درباره‌ی صفی علیشاه

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفی‌علی‌شاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمت‌اللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سده‌های اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.