پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۹

حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را

بیهوده وانکردم قفل دهان خود را

در این چمن چو بلبل صد نیش خار خوردم

چون غنچه وانکردم راز نهان خود را

هر کس قدم بیارد این خانه خانهٔ اوست

دایم چو خود شمردم من میهمان خود را

یکسان حساب کردم آینده را به ماضی

نگذاشتم تفاوت هرگز زمان خود را

قد خمیدهٔ ما کاری نکرد آخر

بسیار آزمودیم زور کمان خود را

هر چند خاکساریم عالی است همت ما

بر صدر کس ندادیم زان آستان خود را

برداشتم سعیدا دل را ز دین و دنیا

کردم به عشق، سودا سود و زیان خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را
  2. شمارهٔ ۱۲مصور چون به تصویر آورد موی میانش را
  3. شمارهٔ ۱۳پاس گر می داشتم شب های تار خویش را
  4. شمارهٔ ۱۴بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
  5. شمارهٔ ۱۵در فصل غیر یافته ام من وصال را
  6. شمارهٔ ۱۶تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا
  7. شمارهٔ ۱۷لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا
  8. شمارهٔ ۱۸همچو ساغر تا به لب همدم نمی‌سازد مرا
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.