پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

پاس گر می داشتم شب های تار خویش را

صید می کردم دل معنی شکار خویش را

از خیال موی او کردم قلم و آنگه [به چشم]

نقش بربستم به خون دل نگار خویش را

مشرق خورشید می، شد چون دهان شیشه ام

مغرب مینا نکردم جز کنار خویش را

در خیالش رفتم از خود خاطرم شد بی رقیب

می کشم دزدیده از خود انتظار خویش را

از سبک روحی به خاکم بال و پر بخشیده اند

با صبا همدوش می سازم غبار خویش را

معنی بیگانه خواهد آشنا شد ز آب چشم

سیر خواهم کرد آخر خارخار خویش را

طوطی ما بسکه حرف از شکر لب می زند

کام شیرین می کند آیینه دار خویش را

نسبت آزادگی با سرو دور است از شعور

سرو در کار دل ود کرده بار خویش را

با وجود آن که در رویت غبار خط نشست

روبرو هرگز نگشتی خاکسار خویش را

چون چمن هرگز نشد عیشم به ناکامی تمام

طرح دادم با خزان آخر بهار خویش را

تا نماند از دل سختت سعیدا یادگار

همچو خود در خاک بر سنگ مزار خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵در فصل غیر یافته ام من وصال را
  2. شمارهٔ ۱۶تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا
  3. شمارهٔ ۱۷لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا
  4. شمارهٔ ۱۸همچو ساغر تا به لب همدم نمی‌سازد مرا
  5. شمارهٔ ۱۹دست گیرید ساغر غم را
  6. شمارهٔ ۲۰انگشت تعرض نرسیده سخنم را
  7. شمارهٔ ۲۱مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
  8. شمارهٔ ۲۲به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.