پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

انگشت تعرض نرسیده سخنم را

آسیب خزان راه ندیده چمنم را

از بسکه لطیف است مرا ذایقه در کام

چون زهر کند حرف مکرر دهنم را

ای شیخ نگه دار ز هم صحبتی ام دل

چون خلوت خود شهره مکن انجمنم را

دانی که چو من گور به آتش زده ای نیست

گر باز کنی و بشکافی کفنم را

حرف می و معشوق ز من عقل رباید

زنار بود هر خم مو برهمنم را

از بسکه چو گل چاک زدم خرقهٔ تجرید

دامان و گریبان نبود پیرهنم را

عضوم همه پرخار چو ماهی بود اما

هرگز نخلد خار تعلق بدنم را

بیگانه ندارد خبر از رجعت عشاق

جز اهل وطن راه ندیده وطنم را

شیرینی حرف است سعیدا که زبانم

بیرون نگذارد که برآید سخنم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را
  2. شمارهٔ ۲۳زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟
  3. شمارهٔ ۲۴نیت قرآن بستم طوف کوی جانان را
  4. شمارهٔ ۲۵چین فدا باد زلف پرچین را
  5. شمارهٔ ۲۶هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را
  6. شمارهٔ ۲۷نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را
  7. شمارهٔ ۲۸تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را
  8. شمارهٔ ۲۹نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.