پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را

که ندیده است به غیر از تو کسی جای تو را

عمرها شد که حنا کرده به خوبان بیعت

که به کام دل خود بوسه زند پای تو را

فرق ننهادم و تغییر ندیدم دیدم

مسجد و سبحه و زنار و کلیسای تو را

همه جا جای دل و جان عزیز است عزیز

خوب گردیدم و دیدم همه اعضای تو را

منت از دیده کشم گر تو نهی پا بر چشم

گرد خود گردم و کردم سر سودای تو را

می تواند به نفس گرم کند عالم را

کیست گوید سخن سرد سعیدای تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را
  2. شمارهٔ ۳۰خط یاقوت لعلش تا نمود آن مصحف رو را
  3. شمارهٔ ۳۱ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را
  4. شمارهٔ ۳۲راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را
  5. شمارهٔ ۳۳بشکند آن تندخو چون آستین جامه را
  6. شمارهٔ ۳۴راه در معموره ها گر نیست این دیوانه را
  7. شمارهٔ ۳۵رفتار محال است ز کوی تو کسی را
  8. شمارهٔ ۳۶شد عمرها که از نظر افتاده خواب ما
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.