پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

راه در معموره ها گر نیست این دیوانه را

راه می دانیم ای دل گوشهٔ ویرانه را

می کند خالی دل ما را ز غم های جهان

از کرم هر کس که پر می می کند پیمانه را

از تجلی با صفا دارد جهان را روی او

می کند روشن ز پرتو شمع ما این خانه را

خوش نمی آید به گوش خلق جز بانگ تهی

زان سبب واعظ همی گوید بلند افسانه را

حق به دست طالب دنیاست گر کافر شود

برهمن بسیار زینت داده این بتخانه را

گر در مسجد نگردد باز جز وقت نماز

دایماً باز است در بر روی ما میخانه را

ای که می خواهی ز راه دیده او آید به دل

آب و جارویی بزن اول در کاشانه را

من نمی بینم سعیدا در جهان بیگانه ای

با وجود آن که کس محرم نشد جانانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶شد عمرها که از نظر افتاده خواب ما
  2. شمارهٔ ۳۷نیست دل مأیوس دارد در پی خود روز، شب
  3. شمارهٔ ۳۸ما را اگرچه [خوار] نمود افتقار ما
  4. شمارهٔ ۳۹بی غم نفسی نیست دل باخبر ما
  5. شمارهٔ ۴۰جلا می دهد سینه را اخگر ما
  6. شمارهٔ ۴۱برتر از عرش است ای عشاق، سِیران شما
  7. شمارهٔ ۴۲جامع رشک جنان فیض اثر دیدیم ما
  8. شمارهٔ ۴۳رو به هر کوهی نماید طور می‌دانیم ما
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.