پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

چین فدا باد زلف پرچین را

مدد از کفر می رسد دین را

همچو دل دین به باد می دادم

چه کنم چشم عاقبت بین را

می توان کرد جای در دل سنگ

چه توان کرد قلب سنگین را

تا نمودی جمال، گم کرده

همچو عنقا وجود، تسکین را

بی می صاف شاد نتوان کرد

دل اندیشه ناک غمگین را

گر توانی به بوریا سازی

نتوان دید نقش قالین را

ترسم از شام و عصر هجران است

گر نخوانم نماز پیشین را

چند باشی سوار ای واعظ

همچو اطفال، اسب چوبین را

بر چنین اسب بسته ای خوش تنگ

از کتب زیر ران خود زین را

هر که ز اخلاص خواند الحمدی

تو سعیدا بگوی آمین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را
  2. شمارهٔ ۲۸تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را
  3. شمارهٔ ۲۹نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را
  4. شمارهٔ ۳۰خط یاقوت لعلش تا نمود آن مصحف رو را
  5. شمارهٔ ۳۱ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را
  6. شمارهٔ ۳۲راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را
  7. شمارهٔ ۳۳بشکند آن تندخو چون آستین جامه را
  8. شمارهٔ ۳۴راه در معموره ها گر نیست این دیوانه را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.