پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟

دلی اندوهگین داند صفای چشم گریان را

نزاعی نیست با شیطان فقیری را که قلاش است

ز عیاران ره خوفی نباشد مرد عریان را

چه خرمن ها که خاکستر نشد از تابش برقی

کند یک جرعه می افشا هزاران راز پنهان را

نگردد نکته دان طفلی نباشد عیب استادش

چو بی جوهر بود تیغی چه نقصان است سوهان را

سخن از شاهد و می گو رقیبان را مگو از حق

نصیحت به ز شیرینی نباشد طفل نادان را

وفا مشاطهٔ حسن است لیکن کس نمی داند

نگه دارید ای خوبان به عاشق عهد و پیمان را

از این عالم که یک ساعت به حال خود نمی‌ماند

چه جمعیت به دست آید سعیدای پریشان را؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵چین فدا باد زلف پرچین را
  2. شمارهٔ ۲۶هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را
  3. شمارهٔ ۲۷نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را
  4. شمارهٔ ۲۸تا کمند وحدت دل کرده ام موی تو را
  5. شمارهٔ ۲۹نمی دانم چرا کج بسته اند آیین ابرو را
  6. شمارهٔ ۳۰خط یاقوت لعلش تا نمود آن مصحف رو را
  7. شمارهٔ ۳۱ز مجنون پرس اگر خواهی سراغ چشم آهو را
  8. شمارهٔ ۳۲راه رفتن کس نفرماید ز پا افتاده را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.