پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

همچو ساغر تا به لب همدم نمی‌سازد مرا

از شراب تلخ غم، بی‌غم نمی‌سازد مرا

باده ده ای خضر آب زندگی در کار نیست

اخگر افسرده‌ام شبنم نمی‌سازد مرا

از بهشتم کرد بیرون عشق در خاکم فکند

حیرتی دارم که چون آدم نمی‌سازد مرا

ساقیا خشت از سر خم گیر پر کن هرچه هست

امتحان دارم که از می کم نمی‌سازد مرا

زخم شمشیر نگاه است این جراحت ای حکیم

ریزهٔ الماس نه مرهم نمی‌سازد مرا

برّه‌پرورد خراباتم سعیدا چون کنم

خاک پاک مکه و زمزم نمی‌سازد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰انگشت تعرض نرسیده سخنم را
  2. شمارهٔ ۲۱مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
  3. شمارهٔ ۲۲به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را
  4. شمارهٔ ۲۳زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟
  5. شمارهٔ ۲۴نیت قرآن بستم طوف کوی جانان را
  6. شمارهٔ ۲۵چین فدا باد زلف پرچین را
  7. شمارهٔ ۲۶هر که دارد دل چون آینه سیمای تو را
  8. شمارهٔ ۲۷نتوان یافت به خود منزل و مأوای تو را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.