پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا

تا شد رفیقم درد او رفت از سرم گرد هوا

عمری است تا کار دلم خون خوردن و جان کندن است

نی در غمت حالا مرا افتاده بر سر این بلا

از بخت می خواهم مدد جذبی ز زلف یار هم

تا باز خاک راه او در دیده سازم توتیا

در کوی جانان می روی با کاروان عشق رو

تا هر قدم در گوش جان از او رسد بانگ درا

نی چون برید از برگ خود با هر لبی دمساز شد

با هر نوا شد آشنا تا شد سعیدا بینوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸همچو ساغر تا به لب همدم نمی‌سازد مرا
  2. شمارهٔ ۱۹دست گیرید ساغر غم را
  3. شمارهٔ ۲۰انگشت تعرض نرسیده سخنم را
  4. شمارهٔ ۲۱مکن سؤال ز هر بی وفا وفای مرا
  5. شمارهٔ ۲۲به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را
  6. شمارهٔ ۲۳زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟
  7. شمارهٔ ۲۴نیت قرآن بستم طوف کوی جانان را
  8. شمارهٔ ۲۵چین فدا باد زلف پرچین را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.