پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را

جذبهٔ سرشار ما از هم کند زنجیر را

بسکه شورش در دماغ طفل ما جا کرده است

باز در پستان مادر می کند خون شیر را

گاه در عین جلا بر شعله می پیچد چو دود

می برد از نالهٔ ما آه ما تأثیر را

نیست بیجا در شکنج زلف، دل را جستجو

کعبه رو بیهوده کی سر می کند شبگیر را

کرد چاک سینهٔ ما قدر ابرو را بلند

می دهد زخم نمایان آبرو شمشیر را

سیر گلشن با می و شاهد کند کس را جوان

ورنه هر یک غنچه پیکانی است در دل، پیر را

می شود دل خون ز فکر خنجر مژگان او

سایهٔ آن زلف می پیچد به پا نخجیر را

چون رسد مژگان خونریزش مصور را به یاد

می کند بیدار از خواب عدم تصویر را

در خیال کعبهٔ دیدار و راه مشکلش

می کند یک رفتن از خود کار صد شبگیر را

بند نتوان کرد ای ناصح سعیدا را به پند

بارها دیوانهٔ ما کنده این زنجیر را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲مصور چون به تصویر آورد موی میانش را
  2. شمارهٔ ۱۳پاس گر می داشتم شب های تار خویش را
  3. شمارهٔ ۱۴بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
  4. شمارهٔ ۱۵در فصل غیر یافته ام من وصال را
  5. شمارهٔ ۱۶تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا
  6. شمارهٔ ۱۷لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا
  7. شمارهٔ ۱۸همچو ساغر تا به لب همدم نمی‌سازد مرا
  8. شمارهٔ ۱۹دست گیرید ساغر غم را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.