پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۷

الهی حل مگردان تا قیامت مشکل ما را

مکن چون لاله پیدا در جهان داغ دل ما را

خیالی ساز یارب هر جا که در بزم ما سازد

بپرداز از حکایت های عالم محفل ما را

به شادی بگذران از تنگنای زندگی یارب

مبادا غم در این وادی زند ره، محمل ما را

نمی خواهیم در محشر بهای خون خود از کس

همان کن روبرو یک بار با ما قاتل ما را

به آبروی خشک خویشتن شادیم چو گوهر

مبادا تر کنی با آب حیوان ساحل ما را

ز بی دردان عالم درد ما را کس چرا پرسد

که غیر از صاحب دل کس نمی داند دل ما را

چو گردد استخوانم نرم ای پیر مغان بشنو

که گر افتد نه برداری ز پای خم گل ما را

دل ما را همین سرگرم دارد در خرابی‌ها

که کس جز ما نمی‌داند سعیدا منزل ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را
  2. شمارهٔ ۱۰عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
  3. شمارهٔ ۱۱تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را
  4. شمارهٔ ۱۲مصور چون به تصویر آورد موی میانش را
  5. شمارهٔ ۱۳پاس گر می داشتم شب های تار خویش را
  6. شمارهٔ ۱۴بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
  7. شمارهٔ ۱۵در فصل غیر یافته ام من وصال را
  8. شمارهٔ ۱۶تا شد حکیمم عشق او با درد شد الفت مرا
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.