پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۶

گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را

به پیچ و تاب درآورد آن کمر ما را

چو جام، گردش آن چشم پرخمار امروز

ز حادثات جهان کرد بی خبر ما را

چو گردباد به خود ای نفس، چه می پیچی؟

چو آب برد لب خشک و چشم تر ما را

چه طالع است که هر گاه چون نگاه به غیر

فکند تا نظر، افکند از نظر ما را

کمال بی هنری انتهای بی عیبی است

که خلق، عیب نسازند جز هنر ما را

علاج غفلت ما را که می تواند کرد

که مونس رگ خواب است نیشتر ما را

چه غوطه ها که به یک قطره خون دل نزدیم

که تا گمان نکند غیر، بی جگر ما را

حرارت دل بی تاب و آتش شوقش

فکنده است چو خورشید در به در ما را

ز خط و خال گناه است حسن روی ثواب

که نفع نیست ز سودای بی ضرر ما را

چه زندگی است سعیدا که از نظر چون عمر

گذشت یار و نیاورد در نظر ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸سودم به خاک پایش روی نیاز خود را
  2. شمارهٔ ۹حکم سخن ندادم هر دم زبان خود را
  3. شمارهٔ ۱۰عشق عالمسوز ما بر هم زند تدبیر را
  4. شمارهٔ ۱۱تا شانه شد مشاطه گر آن زلف عنبربیز را
  5. شمارهٔ ۱۲مصور چون به تصویر آورد موی میانش را
  6. شمارهٔ ۱۳پاس گر می داشتم شب های تار خویش را
  7. شمارهٔ ۱۴بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را
  8. شمارهٔ ۱۵در فصل غیر یافته ام من وصال را
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.