پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۸

ابروی تو را تا قلم صنع کشیده

حیرت ز مه نو سر انگشت گزیده

خطی که نمایان شده بر گرد رخ او

صادق نفسی سورهٔ اخلاص دمیده

جان طرفه همایی است که بازش نتوان دید

این باز ز هر شاخ درختی که پریده

راهی است ره عشق که چون ما و تو بسیار

تا بوده نفس رفته به جایی نرسیده

بیکاری ما به ز همه کار جهان است

چون عاقبت کار که دیدیم که دیده؟

هرگز نبریدی ز گنه رشتهٔ کردار

ناف تو مگر دایه به این کار بریده؟

دل فکر گنه دارد و لب توبه سعیدا

کس مثل تو بی عار ندیده نشنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۰عهد با بالابلندی بسته ای
  2. شمارهٔ ۵۶۱آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای
  3. شمارهٔ ۵۶۲ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای
  4. شمارهٔ ۵۶۳نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی
  5. شمارهٔ ۵۶۴هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
  6. شمارهٔ ۵۶۵وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
  7. شمارهٔ ۵۶۶دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
  8. شمارهٔ ۵۶۷دوست به دشمن به کربلا تو نمودی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.