پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۵

وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی

شدم کوه تجلی از نگاه سرمه آلودی

نه ما بود و نه من بودم نه تن بود و نه جان بودم

نه خاکی بود و نه آبی نه آتش بود و نی دودی

در آن جامع که من بودم نه مسجد بود و نه منبر

نه دیری بود و دیاری نه ساجد بود و مسجودی

از آن دم عشق می بازم که در عشقش نهان بودم

نه عاشق بود و نی عارف نه معروفی نه موجودی

خوشا آن نشئهٔ سابق که در میخانهٔ وحدت

نه می بود و نه انگوری نه مقبولی نه مردودی

طبایع بست چون صورت، تولد کرد خواهش ها

فراوانی و ارزانی نه نقصان بود و نه سودی

در آن بحری که من بودم نه گوهر بود و نه ماهی

نه دریا بود و نی کشتی نه وارد بود و مورودی

گذشت از حد سعیدا انتظار جلوهٔ آن قد

قیامت می شود آخر ولیکن ای خدا زودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۷دوست به دشمن به کربلا تو نمودی
  2. شمارهٔ ۵۶۸تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری
  3. شمارهٔ ۵۶۹دلم ربوده بت ماهری به عیاری
  4. شمارهٔ ۵۷۰دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی
  5. شمارهٔ ۵۷۱شد زمین تکیه گاه درویشی
  6. شمارهٔ ۵۷۲برهنگی است عبا و قبای درویشی
  7. شمارهٔ ۵۷۳تلخی کند به کام خضر آب زندگی
  8. شمارهٔ ۵۷۴هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.