پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

دوست به دشمن به کربلا تو نمودی

یوسف یعقوب را بها تو نمودی

صورت جان من است جسم لطیفت

آنچه ندیده است کس مرا تو نمودی

زلف گشودی و خط سبز کشیدی

آنچه نبود آن سوا سوا تو نمودی

بوالحکمی را ابوی جهل تو کردی

ختم نبوت به مصطفی تو نمودی

رسم جفا، روی خوب و چشم سیه را

دلبری و شوخی و ادا تو نمودی

در حرم امن جای توست سعیدا

چون به قضای خدا رضا تو نمودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹دلم ربوده بت ماهری به عیاری
  2. شمارهٔ ۵۷۰دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی
  3. شمارهٔ ۵۷۱شد زمین تکیه گاه درویشی
  4. شمارهٔ ۵۷۲برهنگی است عبا و قبای درویشی
  5. شمارهٔ ۵۷۳تلخی کند به کام خضر آب زندگی
  6. شمارهٔ ۵۷۴هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی
  7. شمارهٔ ۵۷۵ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلی
  8. شمارهٔ ۵۷۶کریمان را چه شد یارب کریمی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.