پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری

ز تیر حادثه تا کی نشان نگه داری

لب از حلاوت آن وانمی شود دیگر

اگر تو قند سخن در دهان نگه داری

خیال غیر به دل می کنی چه شرم است این

که در میان حرم با بتان نگه داری

چه غنچه های معانی به دل شکفته نگردد

به شرط آن که چو سوسن زبان نگه داری

امانتی است محبت خدا سپرده تو را

خیانتی نکنی به ز جان نگه داری

اگرچه ابلق نفس تو سرکش افتاده است

ولی به جادهٔ خواهش عنان نگه داری

تو آن زمان ز کریمان روزگار شوی

که سود خویش دهی و زیان نگه داری

تو را به حضرت او بازگشت خواهد بود

نیاز و عجز و الم ارمغان نگه داری

یقین شوی تو هم آغوش او که خمیازه

به آرزو نکشی چون گمان نگه داری

به یادگار قیامت نشان درد محبت

اگر به دل نتوانی به جان نگه داری

از آنچه غیر رضای تو در جهان باشد

مرا به حق رضایت از آن نگه داری

رسد تو را به دل اسرارهای غیب سعیدا

که راز خویشتن از ترجمان نگه داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی
  2. شمارهٔ ۵۷۱شد زمین تکیه گاه درویشی
  3. شمارهٔ ۵۷۲برهنگی است عبا و قبای درویشی
  4. شمارهٔ ۵۷۳تلخی کند به کام خضر آب زندگی
  5. شمارهٔ ۵۷۴هر جا پیدا شود شور و شر دیوانگی
  6. شمارهٔ ۵۷۵ای که در تدبیر دنیای دنی بس مایلی
  7. شمارهٔ ۵۷۶کریمان را چه شد یارب کریمی
  8. شمارهٔ ۵۷۷گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.