پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۷

گهی معشوق و گه عاشق گهی جسمی و گه جانی

شوم قربانت ای بدخو که هم اینی و هم آنی

بجز نیکی مکن زینهار در عالم دگر کاری

که روزی چند در این خانهٔ ویرانه مهمانی

چسان فردا توانی دید خورشید جمالش را

که چون نرگس به روی گلرخان امروز حیرانی

گره شد در خم زلفش زبان شانه از گفتن

که را دستی که گوید حرف با جمع پریشانی؟

در این ره زینهار ای دل تعلق کمترک بهتر

سعیدا رخت هستی باشدت بار پشیمانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۹میزان عدالت بودی دی زلف سمن سایی
  2. شمارهٔ ۵۸۰ز خویش برده مرا چشم باده پیمایی
  3. شمارهٔ ۵۸۱در حریم دل من شمع شب افروز تویی
  4. شمارهٔ ۵۸۲واقف از زاده و نزاده تویی
  5. شمارهٔ ۵۸۳دل برده است چشم قتال جنگجویی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.