پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۷۸

ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی

ز جا برخاستن گردیده مشکل از گران‌جانی

مبر امید خود را نزد ابنای زمان ای دل

که موج بحر نومیدی است ز ایشان چین پیشانی

به هر تار سر زلف تو بستم دل ندانستم

که آخر نیست یک مو حاصل از این جز پریشانی

ز فرمان تو بیرون می‌رود در آستین دستت

مکش منت ز دوش خویش و تن در ده به فرمانی

دل سنگین او از گریهٔ من نرم خواهد شد

که از آه تر من سبز شد یاقوت رمانی

«بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت»

شبی با این قضا بزم چنین من در غزل‌خوانی

سعیدا سال‌ها جان کند تا امشب به کام دل

مرید حافظ شیراز شد از خویش پنهانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸۰ز خویش برده مرا چشم باده پیمایی
  2. شمارهٔ ۵۸۱در حریم دل من شمع شب افروز تویی
  3. شمارهٔ ۵۸۲واقف از زاده و نزاده تویی
  4. شمارهٔ ۵۸۳دل برده است چشم قتال جنگجویی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.