پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

آفتاب از آتش مهر تو اخگر پاره‌ای

آسمان، طفل مسیحای تو را گهواره‌ای

چون توان سیر گلی کردن که از نازک‌دلی

نیستش از چشم نرگس طاقت نظاره‌ای

می‌توانم گفت در میدان ما صاحب‌دمی

گر توانی کرد یک دم چارهٔ بیچاره‌ای

چند باشم همچو بلبل بی‌نوا در این چمن

یا چو گل در قید گلشن با دل صدپاره‌ای؟

اشک من هم می‌تواند یک دلی را نرم کرد

گر کند باران نیسان سبز سنگ خاره‌ای

یار بی‌رحم است و قادر هرچه می‌خواهد می‌کند

نیست جز بیچارگی اینجا سعیدا چاره‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی
  2. شمارهٔ ۵۶۴هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
  3. شمارهٔ ۵۶۵وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
  4. شمارهٔ ۵۶۶دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
  5. شمارهٔ ۵۶۷دوست به دشمن به کربلا تو نمودی
  6. شمارهٔ ۵۶۸تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری
  7. شمارهٔ ۵۶۹دلم ربوده بت ماهری به عیاری
  8. شمارهٔ ۵۷۰دیده بیرون شده از پرده به دیدار کسی
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.