پرش به محتوای اصلی
سعیدا سعیدا

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۰

عهد با بالابلندی بسته ای

دل به شوخی خودپسندی بسته ای

کرده ای زین ابلقت را چون فلک

آفتابی بر سمندی بسته ای

تنگ شکر را گشودی از لبت

بر سر هر حرف، قندی بسته ای

وانمودی خویش را بیچون به خلق

خلق را با چون و چندی بسته ای

کرده ای جا خال را در خاطرم

در دل آتش سپندی بسته ای

نوش داروها در آن لب هست و لب

از برای دردمندی بسته ای

کرده ای جا در خم ابروی یار

خانه بر طاق بلندی بسته ای

داد از زلف فلک پیمای تو

عالمی را در کمندی بسته ای

اوحدی خوش گفته ای بر روی یار

«بر گل از عنبر کمندی بسته ای»

ای سعیدا عمر می خواهی و دل

بر دم اسب دوندی بسته ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۲ای که از قدرت تویی حسن آفرین تازه ای
  2. شمارهٔ ۵۶۳نمی دانم تو خاکی آتشی یا باد یا آبی
  3. شمارهٔ ۵۶۴هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
  4. شمارهٔ ۵۶۵وجودم را بر آتش زد لقای گرم موجودی
  5. شمارهٔ ۵۶۶دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
  6. شمارهٔ ۵۶۷دوست به دشمن به کربلا تو نمودی
  7. شمارهٔ ۵۶۸تو تا به کی دل و جان در امان نگه داری
  8. شمارهٔ ۵۶۹دلم ربوده بت ماهری به عیاری
همه‌ی غزلیات ←

سعیدا درباره‌ی سعیدا

سعید نقشبندی‌ یزدی‌، متخلّص‌ به‌ «سعید» و «سعیدا»، از شاعران‌ یزدی‌تبار سبک هندی یا اصفهانی قرن‌ یازدهم‌ هجری‌ و معاصر شاه سلیمان صفوی (۱۰۷۷-۱۱۰۵ ه.ق ) است که تاریخ دقیق تولد و وفات او در منابع نیامده است. او از زادگاه خود به اصفهان مهاجرت و در آن شهر سکونت کرد. سعیدا پیرو مذهب ابوحنیفه و طریقت عرفانی نقشبندیه بوده و ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.